حکایاتی از گلستان سعدی در باب خورد و خوراک

امروز با همکاران فودیرو در یکی از کتابفروشی های معروف تهران مشغول تورق کتاب ها بودیم که برخوردیم به نسخی بسیار زیبا و نفیس از گلستان و بوستان سعدی با نقاشی هایی زیبا از استاد محمود فرشچیان. ما همیشه به اشعار سعدی و حکایات او علاقه خاصی داشته ایم. در بین حکایات مختلف گلستان سعدی در باب سوم که به فضلیت قناعت می پردازد، این حکایات زیبا را در باب نگهداشتن اندازه خورد و خوراک خواندیم که خواستیم شما فودیرویی های عزیز را هم از خواندن آن ها بهره مند کنیم و کمی هم حال و هوای سایت کسب و کار نوپای فودیرو را تغییر دهیم!

حکایت شماره ۴ از باب سوم گلستان سعدی: راز سلامتی

یکی از ملوک عجم، طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد. سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی در نخواست. پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مرین بنده را برای معالجت اصحاب فرستاده‌اند و درین مدّت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معین است به جای آورد. رسول (ص) گفت: «این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بود که دست از طعام بدارند.» حکیم گفت: «این است موجب تندرستی زمین ببوسید و برفت.»

-سعدی-3 حکاياتی از گلستان سعدی در باب خورد و خوراک

حکایت شماره ۵ از باب سوم گلستان سعدی: چه میزان باید خورد؟

در سیرت اردشیر بابکان آمده است که حکیم عرب را پرسید که روزی چه مایه طعام باید خوردن؟ گفت: «صد درم سنگ کفایت است.» گفت: «این قدر چه قوّت دهد؟» گفت: هذا المِقدارُ یَحمِلُکَ و ما زادَ عَلی ذلک فَانتَ حامِلُه. یعنی این قدر ترا بر پای همی‌دارد و هر چه برین زیادت کنی تو حمال آنی.

 

            خوردن برای زیستن و ذکر کردن است             تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است


اینجا بخوانید :حضرت مسیح چه خوردنی هایی می‎خورد؟


حکایت شماره ۶ از باب سوم گلستان سعدی: دو درویش خراسانی

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر بدو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند. هر دو را به خانه‌ای کردن و در به گل بر آوردند. بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند. در گشادند. قوی را دیدند مرده و ضعیف جان به سلامت برده.

مردم درین عجب ماندند. حکیمی گفت: «خلاف این عجب بودی.» آن یکی بسیار خوار بوده است، طاقت بینوایی نیاورد به سختی هلاک شد وین دگر خویشتن دار بوده است، لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.

        وگر تن پرورست اندر فراخی                  چو تنگی بیند از سختی بمیرد

-سعدی-2 حکاياتی از گلستان سعدی در باب خورد و خوراک

حکایت شماره ۷ از باب سوم گلستان سعدی: نهی از زیاده خواری

یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند. گفت: «ای پدر گرسنگی خلق را بکشد. نشنیده‌ای که ظریفان گفته‌اند به سیری مردن به که گرسنگی بردن؟»

 

گفت: «اندازه نگهدار، کُلوا وَ اشرَبوا وَ لا تُسْرِفوا»

نه چندان بخور کز دهانت بر آید                         نه چندان که از ضعف ، جانت برآید

با آن که در وجود طعامست عیش نفس                رنج آورد طعام که بیش از قدر بود

گر گل شکر خوری به تکلف زیان کند                   ور نان خشک دیر خوری گل شکر بود

معده چو کج گشت و شکم درد خاست                 سود ندارد همه اسباب راست

 

رنجوری را گفتند دلت چه خواهد؟ گفت: «آن که دلم چیزی نخواهد.»

معده چو کج گشت و شکم درد خاست                          سود ندارد همه اسباب راست

 

-سعدی-1 حکاياتی از گلستان سعدی در باب خورد و خوراک

 

 

یک دیدگاه بنویسید